انسانی که شور جوانی را تا آخرین روزهای زندگی خود، حفظ کرده بود. نوع بشر، سیاستمدارانی را که در کار خود توفیقی یافته اند و حتا توانگران و ستمکاران را، نیک به یاد دارد، اما خدمتگزاران حقیقی و کسانی را که باعث پیشرفت و تعالی آاو شده اند، به دست فراموشی میسپارد. جورج سارتن در علم قدیم و تمدن جدید آیا وظیفه ما این نیست که به جای وصف شجاعتهای جنگی، شجاعت دیگری را که به نظر ما عالیتر و ارجمند تر است، حکایت کنیم و آن شرح زندگانی با عظمت دانشمندانی است که در فقر و گمنامی … فداکاری میکنند. استفان سوایک در تاریخ فردا هشترودی در آخرین مصاحبه خود، که ظاهراً چند روز پیش از مرگ خود انجام داده بود و در شب فردای مرگش از تلویزیون ملی ایران پخش شد، تکیه اساسی بحث خود را بر ارزش کار آموزگاران و دبیران گذاشت و با وجودی که خود استاد دانشگاه و همیشه از بهترین و ممتازترین آنها بود، این واقعیت را بازگو کرد که بار اصلی آموزش، بیش از همه به دوش آموزگاران و بعد دبیران است و چند بار تاکید کرد که در این حلقه زنجیر ، استادان دانشگاه را باید در ردیف آخر قرار داد. اگر به یاد بیاوریم که همیشه و به ناحق، کوشش شده است تا ناکامیهای آموزش دانشگاهی را معلول آموزش دبیرستانی و دبستانی بدانند و هیاهوی نادرست کم کاری آموزگاران و دبیران طنینی نیرومند داشته است، واقع بینی و درست اندیشی هشترودی را بیشتر و بهتر درک خواهیم کرد. این درست است که آموزش ما، به طور کلی، جنبه ایده ال ندارد و کاستیهای زیادی در همه جا به چشم میخورد و به خصوص، آموزش شاخههای گوناگون دانش، نتوانسته است سامان درستی بگیرد ولی دور از واقعیت و انصاف است که همه بار این گناه را بر دوش زحمتکشترین و علاقهمند ترین گروه معلمان، یعنی آموزگاران و دبیران بیفکنیم و تلاش عاشقانه و جانفرسای آنها را فراموش کنیم. همین آموزگاران و دبیران به هر حال توانسته اند دانش آموزنی را آماده کنند که بتوانند بر هر گونه آزمونی که به عنوان کنکور در راه آنها گذشته شده است غلبه کنند و به عنوان افراد مورد قبول دانشگاهها از مرز آزمایش سواد بگذارند وای کاش یک چنین آزمونی، برای بعد از پایان آموزش دانشگاهی هم وجود داشت تا راه را برای قضاوت درست تر هموار میکرد. دو خصلت اساسی، هشترودی را از بسیاری کسان دیگر ممتاز میکرد: واقع بینی و بی پروایی. و به خاطر همین بود که همیشه انسانی فکر میکرد و هرگز هم از بیان اندیشه خود بیم نداشت. او، در یکی از گفتگوهایی که سال آخر عمر خود، با روزنامه کیهان داشت، به سختی به نوع بهره گیری که از دانش امروز میشود، حمله کرد و به خاطر عدم صلاحیت کسانی که از دانش سود میبرند و آن را برای نابودی بشر به کار میگیرند غارنشینی را انسانی تر از زندگی متمدن امروزی دانست. و این خاص هشترودی نبود. سرشناسترین نمایندگان دانش و فرهنگ انسانی، همیشه صدای اعتراض خود را بر ضد استفاده غیر انسانی از دانش بلند کرده اند و تضادی را که بین انسانی بودن دانش از یک طرف و ضد انسانی بودن برخی کاربردهای آن از طرف دیگر وجود دارد، محکوم کرده اند. آلبرت اینشتین، در سالهای آخر عمر خود، وقتی که از جانب مجله وییورتر نامهای دریافت کرد که دربارهٔ جریان پیشرفت دانش در آمریکای آن زمان، مقاله ای بنویسد، به جای مقاله نامهای به ادارهٔ مجله فرستاد و ضمن آن نوشت که اگر میتوانست زندگی نوینی داشته باشد، هرگز کوشش نمیکرد دانشمند یا محقق یا معلم باشد، بلکه ترجیح میداد لوله کش یا دست فروش باشد تا به این ترتیب تا اندازهای استقلال خود را حفظ کند. هشترودی به خاطر همین واقع بینی خود، بیشتر در محافل جوانان شرکت میکرد و به نیازهای آنها پاسخ میگفت. همکاری او را با مجله یکان، همه میدانند. او نه تنها نویسندگان مجله را راهنمایی میکرد بلکه بارها خود قلم بدست میگرفت و برای آن مطلب میفرستاد. حتا بهترین و ممتازترین نشریه مجله یکان، یعنی تمرین های ریاضیات مقدماتی تالیف هشترودی است. او به راحتی میتوانست نیاز دانش آموزان دبیرستانی را بفهمد و به همین مناسبت، دور از پیچیده نویسی، که اکثر دانشمندان را مبتلای خود کرده است، مسالههای بکر و تازهای برای آنها مطرح میکرد. در طرح و حل تمام این مساله ها، تکیه اساسی هشترودی بر تفکر و اندیشه بود و منتهای تلاش خود را میکرد تا به جوانان هنر درست اندیشیدن را بیاموزد. در هر جایی که معلمین جمع میشدند یا نشریهای علمی پا میگرفت، میشد سراغ هشترودی را گرفت. او بر خلاف انجمنهای رسمی فعلی که تکیه را بر مدرک تحصیلی گذشته اند، در واقع مبتکر نخستین انجمن معلمان ریاضی، به مفهوم عام خود بود و با وجود وقت کمی که داشت مرتب و بدون تعطیل به جمع دبیران و استادان ریاضی میامد و با راهنماییهای خود آنها را هدایت میکرد. او از آغاز انتشار کتاب هفته و هم از آغاز انتشار مجله فضا، با این دو مرکز همکاری میکرد، در کانونهایی که از دانش آموزان و دانشجویان به وسیله مجله فضا تشکیل شده بود از افتخارات علمی کشور ما و از تازههای دانش برای آنها صحبت میکرد و همیشه با گفتار های افسون کننده خود آنها را یاری میداد تا راه درست اندیشیدن و انسان بودن را فرا گیرند. هشترودی، هرکسی را میپذیرفت و در هر مقولهای که مورد علاقه آنها بود به بحث مینشست. اگر کسی کتابی یا مقالهای نوشته بود و به او مراجعه میکرد با حوصله به حرفهایش گوش میداد و با دقت مطالبش را میخواند و بدون اینکه او را تحقیر کند راهنمایی و تشویقش میکرد. همین نقل قولی که از او شده است که آرزو داشت بعد از مرگش در جایی او را دفن کنند که دانشجوین و دانش پژوهان از روی او عبور کنند، میتواند گویای همه چیز باشد. یادش به خیر باد.
پرویز شهریاری
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر