۱۳۸۹ دی ۲۰, دوشنبه

هشترودی از زبان شاعر معاصر:منوچهر آتشی


مقاله زیر از شماره ۲۷۸ مجله تماشا نقل شده است


خاموشی مردی روشنگر سالهای تاریک و امید افروز سالهای باروری


دریقای مرگ دکتر محسن هشترودی


ما کودک بودیم که او‌ بزرگ بود. ما نادان بودیم که او‌ دانا بود. ما کم میدانستیم که او‌ بسیار میدانست و زمانی‌ که ما میدانستیم او‌ داور بود داوری خوب با معدل تجربه‌ها و معیار شناختی‌ ژرف مبتنی‌ بر فلسفه، هنر و شور ذاتی.

ما پیش از آنکه با دکتر محسن هشترودی آشنا شویم با نامی‌ مشابه ضیا هشترودی، برادر شادروان خردمند محسن هشترودی، آشنا شده بودیم. آنهم در دورانی که تائید هنر نو – شعر – موسیقی‌ – قصه و … - اگر نه گناهی کبیره، ابهام انگیز و به استنتاج، مشکوک بود. مجموعه‌ای از شعرهای نیما و چند شعر دیگر، بیش از بیست و اندی سال پیش، گواه روشن بینی‌ به هنگامی بود و نیز گواه آگاهی‌ بر نیاز فرهنگی‌ ملتی که با روشنفکران خویش، فاصله‌ای بس دراز داشت. و درست همزمان با چنان رویداد نسبتا شگفتی بود که بر وجود بینشی ژرفتر و نگاهی‌ دور اندیش تر هشیاری یافتیم و اگر چه اندکی‌ دیر (برای ما) انسانی‌ را شناختیم که مجهز به دانشی ژرف و گسترده از تمامی‌ پدیده‌ها و رویدادهای خردمندی و هنری زمانش بود، - یعنی‌ زمان ما.

استاد محسن هشترودی دارای درجهٔ دکترای ریاضیات از نخستین دانشجویان ایرانی‌ بود که همزمان با اجتهاد در رشتهٔ خودش ریاضیات و فیزیک جدید، مجهز به سند شناخت هنر، ادبیات و نقاشی نو، گام در محافل روشنفکری ایران گذاشت و به عنوان قطبی برای رفع و رجوع دشواریهای مسائل و مباحث دشوار فکری شناخته شد.

تلاش دکتر محسن هشترودی بیشتر وقف این بود که رابطه زنده و آشکار بین هنر (بطور عام) و دانش تازه را کشف نموده، به آگاهی‌ پژوهندگان برساند.

نخستین آشنایی این قلم، با خردمند ساده دل‌ و هوشمند این روزگار، به هنگام آغاز انتشار کتاب هفته کیهان بود. در آن نخستین نشست ، دکتر هشترودی را به عنوان مسئول هیئت تحریریه معرفی‌ نمودند، موضوعی که طبعا می‌توانست خود برانگیزنده و مشوق باشد و طبایع جوان و اندیشه‌های پویا و جویا را در رستیی دلخواه به کار و ساختی ثمر بخش بکشاند (همچنان که کشاند و دیدیم و پذیرفتیم که در عمر نسبتا کوتاه کتاب هفته، درخشانترین دوره همانا دوره سردبیری دکتر محسن هشترودی بوده است) از ویژگیهای شخصیت هنری و فرهنگی‌ پروفسور هشترودی، جوان گرایی شگفت، پویایی اندیشه و جستار وقفهٔ ناپذیر در همه زمینه‌ها و پیشینه‌های فکری بود. او‌ در روزگاری از هنر نو دم زد که بیشترین‌ها انکارش میکردند و نیز در روزگاری به کشف رابطه‌های حساس و مرموز بین هنر و علم توفیق یافت و آن را در رساله‌هایی‌ موجز بیان نمود که دیگران کمترین اعتقادی به چنان هماهنگی‌، همصدایی و یگانی و وحدتی نداشتند. کاری که هشترودی در ایران میکرد، البته با معیار کوچک تر، مشابه کاری بود که راسل فیلسوف با ادبیات انگلیسی‌ کرد و به تعبیر بهتر، هشترودی، همسایگی فکری صمیمانه‌ای با بیشتر خردمندان زمان خودش داشت و میکوشید دست کم در محدوده‌ای بسته تر، اندیشه‌هایی‌ والا و مورد نیاز زمان را به گردش در آورد.

او‌ معلمی شفیق بود – یک همیشه معلم. و این را همه کسانی‌ که اندک زمانی‌ از محضرش برخورداری یافته اند میدانند و گواهی میدهند. گفتیم که او‌ شدیدا جونگرا بود و مهم اینکه بر حقیقت این جوان گرایی و بر قهری بودنش، هشیاری داشت و گریز ناپذیری آن را میدانست و به همین سبب بیشترین لحظه‌های حیات خویش را وقف آن میکرد.

از ویژگیهای دیگر شخصیت فکری هشترودی ، جنبه اشراقی اندیشه اش بود. جنبه‌ای که بیشک ریشه در شناخت صمیمانه و عمیق عرفان ایرانی‌ داشت و از سویی با تاکید بر این مدعا، سعی‌ داشت مبانی تازه‌ای در توجیه دانش صنعتی امروز جستجو کند و روابط ایزدی بین علم و هنر را برملا سازد و حضور انسان را از این دیدگاه، در همه دستاورد‌های اندیشگی آشکار نماید.

هشترودی از میان ما رفت و ما یکی‌ از خردمند‌ترین آموزگاران خود را از کفّ دادیم. ای کاش، با نشان دادن اندکی‌ هشیاری برخواست‌ها و بیداری‌های او‌، شادمانی روانش را سبب شویم و باور‌ها را به پذیرش این حقیقت واداریم که : او‌ خفته اما نمرده است زیرا اندیشه های بلندش را ما ادامه میدهیم.

با این همه:

کاروان شهید رفت از پیش

وان ما رفته گیر و ومی اندیش

از شمار دو چشم یک تن‌ کم

و ز شمار خرد هزاران بیش


منوچهر آتشی


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر