مرگ دانشمند
میان ازلیت و ابدیت فاصلهای هست که آن را ٔپل زندگی نامند، هر کس از این ٔپل بگذرد گویند فلان کس درگذشت است.
خیری کنای فلان و غنیمت شمار عمر
زان پیشتر که بانگ برآید فلان نماند
اگر به نظر آوریم که ازلیت و ابدیت هر دو یک چیز و بر هم منطبق است پس ٔپل زندگی از لحاظ اندازه هیچ و ناچیز خواهد بود اگرچه به سالهای ما هزار یا چند هزار باشد. بنابر این زندگی در مسیر زمان نقطهای بیش نیست، زندگی کیفیت است و نه کمیت و یا به منزله کفّ آب است که از تلاطم دریای بیکران ابدیت پدیدار میشود. بنابرین برد با کسی است که از این پل زندگی سبکبار بگذرد و به غیر از جوهر معرفت توشهای با خود نبرد و از علایق دست و پا گیر دوری گزیند تا بتواند در این مسیر تند و تیز به جای راه رفتن پرواز کند و به اوج کمالات برسد.
طبیعیترین چیزی که در جهان وجود دارد مفهوم مرگ است، حتا مفهوم مرگ بر مفهوم حیات غلبه دارد. تا چیزی در یک عالم نمیرد در عالم دیگر متولد نمیشود: باید در عالم جماد بمیرد تا در عالم نبات زنده شود، در عالم نبات بمیرد تا در عالم حیوان بپاخیزد، در عالم حیوان بمیرد تا از عالم انسان سر بدر آورد. به این ترتیب مرگ در عالم انسان نیز خاتمه کار نیست بلکه مقدمهای است برای حیات پرشکوه دیگری.حضرت علی آن انسان فوق تصور چه کوتاه و زیبا و پر معنی میفرماید: تخففو ا تلهقوا عباد الله …
استاد دکتر محسن هشترودی نیز درگذشت و جان به جان آفرین تسلیم کرد. افسوس به آنهمه فضل و دانش! دریغا به آن استعداد! حیف به آن سحر بیان که همگی با ظهور فرشته مرگ ناپدید و متواری شدند.
خانواده و فرزندان و دوستانت در ماتم تو اشک میریزند و بیتابی میکنند ولی چه سود، کی رفته را به زاری باز آرند. همه در محامد و محاسن و فضل و دانش تو سخن میگویند ولی محاسن تو به قدری زیاد است که یادآوری آنها در یک یا دو روز خاتمه نپذیرد و در یک یا دو صفحه نگنجد. تو فرشته صفت از جامعه ما پر زدی و به سوی شجره طوبی و سدرت المنتها روان شدی، روانت شاد باد و ایزدت ببخشاید.
وقتی به استاد هشترودی فکر میکنم و میخواهم مطلبی بنویسم قلم پیش نمیرود. برای اینکه درجهٔ تاثر من از مرگ این استاد واقعا زیاد است و چون من کسانی که از فوت او متالم اند زیادتر، دیگر اینکه مردم ایران و به خصوص فرهنگیان و دانشگاهیان او را به خوبی میشناسند و بر فضل و کمال و سجایای معنوی او واقفند. هر چیزی که باید گفت شود میدانند. دکتر هشترودی تنها استاد دانشگاه نبود بلکه یک استاد ملی بود و در قلب مردم به خصوص جوانان جای داشت. به هر صورت برای اینکه به خواسته مجله محترم یکان پاسخ بدهم چند کلمه اظهار ارادت و از درگاه باری تعالی مسئلت میکنم که روح استاد را با مقربان درگاه خود محشور فرماید.
از رفتن تو ما را دنی چه ماند در دل
از کاروان چه ماند جز آتشی به منزل
دکتر هشترودی در کسوت استادی دانشگاه
قبلا باید بگویم نگارنده از محضر استاد فقید با سمت دانشجویی دانشگاه استفاده نکردهام یعنی شاگرد آن مرحوم نبوده ام. و ارتباط من با استاد جنبه دوستانه داشته است، پس هر چه در این باب بگویم از نظر یک نظر خارج دانشگاه است. استاد هشترودی در حرفه خویش که دانش ریاضی باشد متبحر و مسلط و فوق العاده با استعداد و زحمت کشیده بود و به عنوان یک استاد الهام دهنده و سازنده معرفی شده است. دانش آموزان خوب از محضر درس او ابتکار و اعتماد به نفس فرا میگرفتند و چه بسا بعضی از آنان اکنون خود ریاضیدانهای ممتاز گشته اند. هر دانشجو که از استاد هشترودی سؤالی میکرده جواب سوال خود را تمام و کامل میشنیده و ضمنا یک سوال دیگر برایش فراهم میشده است تا برای تفکر بعدی مایه داشته باشند. استاد هشترودی در حرفه خویش کتابهای زیادی ننوشته ولی هر چه نوشته جنبه ابتکاری داشته و از قریحه و نبوغ ذاتی او حکایت میکند.
استاد در تاریخ ۲۳ خرداد ۱۳۳۵ دو جلد از تألیفات خود را با خط و امضا به نگارنده هدیه فرموده است این کتابها به زبان فرانسه تالیف شده و از طرف دانشگاه تهران به نامهای زیر انتشار یافته است:
……
کتاب اولی را دکتر هشترودی به استاد خویش، الی کارتان تقدیم داشته است و با اینکه هر دو کتاب اکنون قدیمی شده اند معذالک مورد استفاده اهل فنّ و صاحبنظران میباشند. یک جلد کتاب ریاضی به زبان فارسی نیز از فقید سعید دارم که آنهم به نوبه خود ممتاز است. علاوه بر این مقالات فراوانی از استاد هشترودی در زمینه مسائل ریاضی موجود میباشد که همه آنها در نوع خود کم نظیر میباشند. در اینجا باید اضافه کنم که هر نوشته را با نوشتههای امثال دکتر هشترودی نمیتوان مقاسه کرد، به قول آن استاد بلژیکی که چند روز پیش در کنفرانس ریاضی بروکسل میگفت، بعضی کتابها را از بعضی کتابهای دیگر رله یا مونتاژ میکنند وای کاش این کار را بلد بودند.
تسلط مرحوم استاد هشترودی در زبان خارجی به خصوص زبان فرانسوی بسیار عالی و چشمگیر بود به قسمی که به این زبان بهتر از فرانسوی زبانهای نظیر خود تکلّم میکرد و یا به آن زبان چیز مینوشت.
یادم میاید که در گذشته دانشگاه تهران از یک استاد فرانسوی معروف دعوت کرده بود که به تهران بیاید و در یک موضوع علمی سخنرانی کند. در تالار دانشگاه جلسه معتبری با حضور دانشگاهیان و مدعوین خارجی ترتیب یافته بود و نگارنده نیز آنجا بودم. قرار شد یکی از اساتید استاد فرانسوی را معرفی کند. دکتر محسن هشترودی از راه رسید بدون سابقه و یاد داشت ضمن معرفی استاد فرانسوی نیم ساعت به زبان فرانسه سلیس و روان راجع به مساله مورد بحث صحبت کرد به طوری که مورد تحسین و اعجاب همه قرار گرفت و در پایان صحبت خود که میخواست رشته سخن را به استاد فرانسوی واگذار کند ضمن تعارف گفت: … یعنی او را به خورشید و خود را به ستاره تشبیه نمود، لیکن آن استاد فرانسوی در شروع صحبت خود گفت در واقع خورشید خود دکتر هشترودی است که نه تنها مساله مورد بحث را بلکه زبان فرانسه را هم بهتر از من بیان میکند. خلاصه امتیاز مرحوم هشترودی در فضل و دانش مساله روشن است و همه فرهنگیان و دانشگاهیان درین خصوص اتفاق نظر دارند ولی آنچه موجب تأسف است این است که از قدرت ریاضی و علمی آن استاد به نحو شایسته و بایسته استفاده نشد. بیشتر وقت گران بهای آن مرحوم صرف مصاحبهها و سخنرانیهای درجه دوم و کم اهمیت میشد تا به کار خلاق ریاضی. میتوان گفت دکتر هشترودی قبل از این که وفات کند حیف شده بود، خصوصا در این اواخر که داغ فرزند نیز بکلی او را از تابع و توان انداخته بود.
نظر نگارنده این است که برنامه کار استادان و حتا شاگردان زبدهٔ نباید عینا مانند برنامه کار اشخاص معمولی باشد. بلکه برای اینکه از این قبیل مغزها استفاده شود باید زندگی و برنامه کار آنها را جداگانه زیر نظر بگیرند و استعدادها را پرورش دهند و از آنها به سود جامعه استفاده کنند. در این موضوع گفتنی زیاد ولی از حوصله این مقاله بیرون است.
دکتر هشترودی در خارج دانشگاه
مرحوم دکتر هشترودی علاوه بر استادی دانشگاه در محافل علمی و ادبی و اجتماعی کشور موقعیت ممتاز داشت. در صدها سخنرانی و مصاحبه شرکت کرده و کلام او مورد توجه اهل علم بود و بسیاری از مولف کتاب خود را با تقریظ آن استاد مزین میکردند. مرحوم استاد بیان جالب و گیرا داشت. طوری سخن میگفت مثل اینکه کلمات را تک تک انتخاب و به دنبال هم ردیف کرده باشند. به جلسات سخنرانی او اشخاص دانشمند و عامی و عادی علاقه مند بودند. چون دکتر هشترودی از طرف پدر سابق تحصیلات روحانی قدیم داشت به این جهت به سخن گفتن مسلط بود. من خودم دیدم که در یک جلسه سخنرانی او مستمع صاحبدلی از فرط تاثر با صدای بلند گریه میکرد. این بدن معنی نیست که تمام گفتههای دکتر هشترودی حقیقت مطلق بود بلکه آن مرحوم بعض اشتباهات و لغزشهایی در گفتههای خود داشت زیرا که اغلب سخنرانیهای خود را بدون مطالعه و مرتجلا ایراد میکرد.
با وجود این سخن گفتن او مطلوب بود و خواننده را مجذوب میکرد. گاهی افکار رمانتیک علمی را در گفتههای خود میآورد مانند جابجا کردن کرهٔ ماه برای مناسب ساختن آن به کشت و زرع یا آوردن نفت بوسیله تانکرها از کرهٔ مریخ برای استفاده کره زمین، یا غلو دربارهٔ بشقابهای پرنده و موجودات زنده فضایی که باعث بحث و شوخی شنوندهها میشد. باید دانست این قبیل افکار رمانتیک علمی در فیلمها و نوشتههای خارجی نیز هست و آنها را دکتر هشترودی از جانب خودش بیان نمیکرد. همین دریأ آرامش که در کرهٔ ماه نامگذاری شده از یک رمان قبلی اخذ گردیده است.
گهی دکتر هشترودی افکار غیر متعارف و تند اظهار میکرد که باعث تعجب و عدم رضایت حتا دوستان آاو نیز واقع میشد و این موقعی بود که استاد حالت انقلابی و ذهن طوفانی داشت و خیام وار به زمان و زمین حمله میکرد. دکتر هشترودی دشمن ریا و ریاکاری بود، اگر میدید مثلا کسی باطنأ مذهبی نیست ولی سنگ مذهب به سینه میزند و یا وطن پرست نیست و ادعای وطن پرستی میکند بر میآشفت، نقطه مقابل او را میگرفت و طرف را میکوبید و از میدان بدر میکرد.
باطلی گر حق کنم عالم مرا گردد مقرّ
ور حقی باطل کنم منکر نگردد کس مرا
روزی در منزل آن مرحوم بودم و عدهای از دوستان نیز حضور داشتند. خبرنگار روزنامه ای وارد شد و قصد مصاحبه با استاد را داشت. سؤالی راجع به یک صد و بیست و چهار هزار پیغمبر مطرح کرد. البته قصد شیطنت روزنامه نگاری هم داشت. در این روز مرحوم دکتر هشترودی حال مساعد نداشت. شروع به دادن پاسخ کرد البته پاسخی که فقط به درد آن روزنامه نگار میخورد. من با اجازه و رعایت احترام استاد بر آن خبرنگار بر آشفتم که مرد حسابی ما هنوز در بحث پیغمبر خودمان هزار و سیصد سال مشغولیم و شما میخواهید بحث صد و بیست و چهار هزار پیغمبر را فی المجلس تمام کنید، باید سوالهای خود را تجزیه کنید و روز یا روزهای دیگر بیایید. اتفاقا سرکار خانم هشترودی حرف مرا تائید کردند و قرار شد آن خبر نگار برود و روز دیگر بیاید. هر انسان، مخصوصا اگر دانشمند و فوق العاده باشد، ذهن مواج و متلاطم دارد، اندیشهٔ او گاهی آرام و گاهی جزر و مدّ پیدا کرده به کناره میرود. افکار ضد و نقیض که گاهی در افکار فلاسفه دیده میشود از این رهگذار است.
اصولا خاصیت فیلسوف این است که در ضد و نقیض و گاهی در حیرت بسر برد، نه اهل مسجد باشد و نه اهل میخانه. این چنین حالت گاهی برای هر متفکر پیش میاید ولی حساب اراده و تصمیم از این حالت ها جداست و به زعم دکارت هر کس شک نکند به یقین نمیرسد.
نگارنده که به حالت روحی مرحوم دکتر هشترودی آشنا بودم و از محضر او لذت ها میبردم او را دانشمندی وارسته، رجل وطن پرست و مسلمان خدا پرست و بالاخره انسان شریف میشناختم و اگر در مسالهای هم با استاد اختلاف نظر میداشتم صمیمانه اظهار میکردم و او با خوش رویی گوش میداد.
دکتر هشترودی کمتر بدون دعوت یا قرار قبلی به منزل دوستان میرفت فقط یک بار بدون دعوت همراه آقای دکتر خسروشاهی به منزل من آمد و آن موقعی بود که من از زیارت حج برگشته بودم و در آن روز مرا بسیار مورد محبت خود قرار داد.
صفات دکتر هشترودی
پروفسور هشترودی مردی بود بسیار متواضع ولی در مقابل اعمال قدرت سخت و مقاوم.
دکتر هشترودی به جوانان و دانشجویان و آموزگاران محبت و رأفت عجیب داشت. هر کس از این طبقات مشکلی پیش او میبرد با کمال خوش رویی به دنبال کار او میرفت و در حدود توانایی خود از آن شخص حمایت میکرد و در این مورد ابداع شخصیت خود را در نظر نمیگرفت. برای این بیان من خودم شخصاً شواهد زیاد دارم و یکی از آنها را ذکر میکنم.
چند سال پیش نسبت به خانم یکی از دوستان فرهنگی که آموزگار بود در محیط کارش ظلم و اجحافی شده بود. من با شوهر آن خانم منزل دکتر هشترودی رفتیم و موضوع را گفتیم استاد مریض بود و در همان حال بیماری بلند شد که برود و شکایت آن آموزگار را به سمع مقام مسئول برساند. من گفتم قبلا تلفن شود بهتر است شاید آن مسئول سر کار خود نباشد یا وقت ندهد و برای استاد خوب نیست. استاد جواب داد من میروم فرض کنید به من توهین بشود یا حد اکثر به من مشتی بزنند و من بیفتم بمیرم، من که روزی باید بمیرم چه بهتر که در راه استیفای حق یک نفر مظلوم بمیرم، من از این حرف اشک در چشمم حلقه زد و چیزی نگفتم. استاد رفت اتفاقا تمام درها به روی او باز بود و از آن آموزگار رفع ظلم شد.
یک خاطره دیگر از استاد هشترودی به نظرم آمد ذکر میکنم: چندین سال پیش یکی از دوستان فضل که معمّم هستند در منزل خود مجلس عقدی داشت و بسیاری از مروفین و محترمین را به آن مجلس عقد دعوت کرده بود، ضمنا یک کارت به خود من و کارت دیگری برای مرحوم دکتر هشترودی وسیلهٔ من داده بود که به استاد برسانم و او را به منزلش هدایت کنم. شب هنگام پیش دکتر هشترودی رفتم، فصل زمستان و یخبندان سخت بود، کارت را دادم و تقاضای آن شخص را بیان کردم و گفتم اگر به علت بدی هوا شما تشریف نبرید من میروم و از جانب شما معذرت میخواهم. استاد گفت نه من با شما میآیم. از منزل بیرون آمدیم اتفاقا پای استاد لغزید و نقش بر زمین شد و دستهای او مجروح شد و من بسیار شرمنده شدم، به منزل برگشتیم دستهای آاو را پانسمان کردند. گفتم با این وضع دیگر شما تشریف نمیبرید. گفت نه میآیم. به زحمت به منزل آن شخص که در گذر قلی بود رفتیم و نشستیم. عدهای بودند اگر اشتباه نکنم آقایان دشتی، حجازی نیز تشریف داشتند. مقابل دکتر هشترودی قفسه کتاب به طرز زیبایی مرتب چیده شده بود و مقابل آن پرده نایلونی آویخته بودند که کتابها از پشت پرده نمایان بود.
استاد هشترودی با صاحب منزل شوخی کرد و گفت آقا کلامهای خدا را چرا اینجا حبس کرده اید؟ صاحبخانه جواب ظریفی داد که اتفاقا خود را پای این کتابها حبس کرده ام. سپس صحبت از کتابی شد، همه اهل مجلس و صاحبخانه مدعی شدند این کتاب کمیاب است و پیدا نمیشود. دکتر هشترودی همانطور که نشسته بود گفت آن کتاب سوم از سمت راست قفسه، و با انگشت نشان داد، همان است که شما میگویید. آوردند و دیدند که راست میگوید و به هوش و ذکاوت او آفرین گفتند.
معروف است که دکتر هشترودی کتابهای معمولی را یک شبه میخواند و روز بعد آماده بود مختصر آن را بازگو کند.
در خاتمه اشاره میکنم که محبوبیت دکتر هشترودی تنها به خاطر فضل و دانش او نبود بلکه بیشتر به علت وجدان حساس و خاصیت خیرخواهی بود که نسبت به مردم داشت. مردم کسی را دوست میدارند که نسبت به آنها در حد امکان خویش خوبی کند و از نفوذ کلام که خدا به او بخشیده در باز کردن گره کار دیگران استفاده نماید. چنین شخصی تا زنده است از محبت و احترام خلق برخوردار است و چون بمیرد همه کس حتا گور خان هم چند قطره اشک نثار خاک او خواهد کرد.
الناس آکیس ان یمدحو ا رجلا
ان لم یرو ا عنده آثار احسان
غلامرضا عسجدی
یکان دوره دوازدهم
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر