از استاد دکتر هشترودی خواهش شد و ایشان بعضی از خاطرات خود را از کنگره های بینالمللی ریاضیدانان که در حوصلهٔ خوانندگان مجله باشد برای درج در مجله در اختیار گذاشتند.
تشکیل کنگره های بینالمللی ریاضیدانان که هر چهار سال یک بار و در کشورهای مختلف تشکیل میشود حدود دو قرن قدمت دارد. در این کنگرهها نمایندگان دانشگاههای کشورهای مختلف و ریاضیدانانی که شخصاً مایل باشند شرکت میکنند. معمولاً عدهای از ریاضیدانان ممتاز هم به دعوت کشور تشکیل دهنده کنگره شرکت میکنند. در زمان جنگ بینالمللی این کنگره ها تشکیل نشد، قبل از جنگ، آخرین کنگرهای که تشکیل شد کنگره ۱۹۳۵ مسکو بود کنگره امسال هم در مسکو تشکیل میشود.
در هر کنگره برای ریاضیدانان تراز اول یک سخنرانی یک ساعتی منظور میشود که دربارهٔ پیشرفت عمومی ریاضیات صحبت میکنند. اعضای دیگر کنگره حق دارند که حد اکثر ربع ساعت صحبت کنند و نظرات تازهای که دارند مطرح کنند البته ممکن است که بحث دربارهٔ بعضی از این نظرات چندین جلسه وقت کنگره را بگیرد.
من در تمام کنگره های بعد از جنگ شرکت کردهام و در بیشتر آنها دعوت داشته ام فقط در کنگرهٔ استکهلم با وجود اینکه دعوت داشتم نتوانستم شرکت کنم چون در آن موقع در مسکو بودم.
باز گو کردن مذاکرات رسمی کنگرهها برای خوانندگان مجله ملال آور است. بعضی خاطرات هست از پیشامدهایی که در حاشیه هر کنگره روی داده است:
در کنگرهٔ نیس، کنگرهٔ ریاضیدانان زبان لاتین، مارشو رئیس افتخاری کنگره بود، در جشن شب خداحافظی عدهای از وابستگان به اعضای کنگره به یکی از جلسات رقصهای شبانه رفته بودند. در آنجا بین خانم یکی از ریاضیدانان و یکی از هنرپیشهها گفتگوی شده و بالاخره بین برادر خانم مذبور و مدیر موسسه مشاجرهای در گرفته بود. خبر نگار یکی از روزنامهها که مترصد چنین فرصتی بود از واقعه چندین عکس گرفته بود و پیش بینی میشد که فردای آن روز موضوع با هزاران شاخ و برگ در روزنامه منعکس شده برای کنگره افتضاحی باشد. مارشو از من خواست که دخالت کنم و به نحوی موضوع را مسکوت بگذارم: در نیس بنا بر سیاست کلی جلب سیاح به خارجیها احترام میگذاشتند و مخصوصا روزنامه نویسها از درج مطالبی که باعث رنجش آنان باشد خود داری میکردند. من و مارشو با خبرنگار ملاقات کردیم و با لطایف الحیل وی را نرم کردیم و بالاخره وضعی پیش آمد که من دوربین عکاسی خبرنگار را قاپیدم و تمام فیلم آن را سیاه کردم. خبرنگار که نمیخواست از طرف مسئولان روزنامه باز خواست شود از من شکایت کرد اما فقط درخواست جبران خسارت یک حلقه فیلم را کرد و موضوع به همینجا خاتمه یافت.
در همین کنگره، ارندنژوا رئیس سنی جلسه که یکی از استادان بزرگ سوربن و استاد خود من بود وقتی خواست صحبت کند همه برای او کفّ زدیم اما همین که خواست صحبتش را ادامه دهد باز عدهای از جوانان شروع به کفّ زدن کردند و میخواستند مانع صحبت کردن وی شوند. من و رفقا به هر ترتیب جلسه را ساکت کردیم و استاد با صدایی که از شدت خشم میلرزید سخنرانی خود را تمام کرد. موضوع این بود که ارندنجژوا در سنّ پیری بازی کارهای راجع به ریاضیات جدید انجام داده بود و این امر برای طبقهٔ جوان گران آماده بود. جوانان تنگ نظری بودند که خیال میکردند برای پیران راه بسته است در صورتی که کارتان هم در سنّ هشتاد سالگی تئوری فضاهای ایزوتروپ را استدلال کرد. به هر جهت، در آن جلسه، من و چند نفر دیگر خواستیم از استاد دلجوئی کرده باشیم و اظهار داشتیم اینها جوان هستند، ما هم جوان بوده ایم و گاهی از این شیطنتها داشته ایم. استاد با همان لحن خشمگین گفت: شما چنین نبودید زیرا جوانی میگذرد اما بدجنسی باقی میماند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر